قرارمان يادت رفت
من آمدم و تو باز نيامدي
مدت هاست تنها سر قرارمان مي روم
حتي صداي گامهايت را هم نمي شنوم يادت نيست
قرار ما
:غروب دلتنگي در كوچه رويا ،كنار پيچك هاي خيال و پشت پنجره دلواپسي ،ساعت عشق ،وقت ريزش باران زير بي قراري ...
آه
....
تو نيامدي و من تنها دوباره با خاطرات آن روزها گريه كردم قرارمون يادت رفت
...
من و تو عهد كرديم هيچ وقت فراموش نكنيم،اما من امروز به عهدمان وفا كردم و تو بي وفا شدي
....
كبوتر منتظرم را با نامه اي به سوي تو فرستادم تا شايد
بيايي
هنوز دالان هاي دلواپسي قلبم باور نمي كند كه قرارمان يادت رفته باشد
......
+ نوشته شده در
88/02/12ساعت 13:11  توسط cupid
|
ديدي آخرش تابستان آنقدر غصه ي مارا خورد كه پاييز شد
بببين تو يادت هست ما كجاي دفتر خاطرات از پاييز سال
گذشته نوشتيم و زيرش امضا كرديم كه سرخي ما از تو
و زردي تو از ما،كه هنوز مهر نشده روي خطمان چنان خط زرد كشيد ند خلاصه
از قديم گفتند و مي گويند
"
پاييز فصل عاشقان است"
و آذر آتش گرفته هم فرزند سوم همين پاييز بود
كه ما را به اين
روز نمي دانم
چه رنگي
نشاند
!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در
88/02/11ساعت 18:28  توسط cupid
|
+ نوشته شده در
88/02/11ساعت 18:27  توسط cupid
|
روزي در خيابانهاي عشق قدم ميزدم
ناگهان به قبرستان
عشق رسيدم
يك دفعه چشمم به دلي افتاد كه تازه قبر شده بود
افتاد
رفتم جلو تا برايش دعا كنم وقتي
برگها را كنار كشيدم ديدم آن دل
همان دلي است
كه چند روز پيش دل من را
سخت شكست
+ نوشته شده در
88/02/11ساعت 18:9  توسط cupid
|
+ نوشته شده در
88/02/11ساعت 18:5  توسط cupid
|
دفتر خاطرات من از مشق هاي دلتنگي هاي عاشقانه
تو پرشده است كسي كه صدايم مي زند و من
تنها به احترام دل عاشقت كنار خليج نام عاشقانه تو لنگر مي اندازم
دل نوشته هايم را از دل
پريشانم را رسوا مي كند
و من آوارسرزمين روياها
مي شوم
...
و هيچ كس نمي دانست تو
...تو
تنها بهانهي
... مشق عشق ،من بودي...
+ نوشته شده در
88/02/11ساعت 17:55  توسط cupid
|
+ نوشته شده در
87/12/16ساعت 6:47  توسط cupid
|
هرسال وقتي اسفند ماه مي شد هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مياوردن
از خودم مي پرسيدم
چه اتفاقي افتاده که آسمونيا ميخوان خودشونو به زمين برسونن؟
و امسال فهميدم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که زمينو
با گامهاي مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....
تولدت مبارک

+ نوشته شده در
87/12/16ساعت 6:45  توسط cupid
|
+ نوشته شده در
87/12/16ساعت 6:37  توسط cupid
|
روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش
بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک
با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک
عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک
فقط مي خوان بهت بگن :.
.
.
.
. تولدت مبارک




+ نوشته شده در
87/12/16ساعت 6:36  توسط cupid
|